مرتضى راوندى
422
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
1 . از بين رفتن اساس حكومت روحانيان ، كه شاه اسمعيل كشور خود را بر آن پايه استوار كرد و نبودن مرام مؤثر ديگرى كه جاى آن را بگيرد . 2 . مخالفت شديد ميان عناصر قديم و جديد در طبقات نظامى ايران . 3 . بههم خوردن تعادل ميان « ممالك » و « خاصه » و افزايش بى جهت خاصه كه علاقهء متصديان آن را نسبت به امرى كه به آنها محول شده بود ، تقليل داد . 4 . ( الف ) نفوذ و تحريكات ملكهء مادر و خواجهسرايان . ( ب ) قساوت شاهزادگان كه در حرمسرا تربيت مىشدند و از دنياى خارج غافل مىماندند . غير از عواملى كه پروفسور مينورسكى نام مىبرد ، عدم رضايت عمومى از آخرين سلاطين سلسلهء صفويه ، اهميت فراوانى در شكست و تباهى اين سلسله دارد . پس از آنكه بنا به پيشنهاد « ساروتقى » شاه صفى « ممالك » را به « خاصه » تبديل كرد ، فشار مأمورين شاه به مردم فزونى گرفت و باعث نارضايى و اعتراض مردم شد . اگرچه حكام ايالات كه بر « ممالك » فرمانروايى داشتند براى كسب ثروت مىكوشيدند ولى مثل پيشكاران خاصه به مردم فشار نمىآوردند . شاردن مىنويسد : « به عقيدهء ايرانيها اين سياست غلط است ، و مىگويند كه مباشران خاصه زالوهاى اشباعناپذيرى هستند كه مال رعيت را براى پر كردن خزانهء شاهى مىگيرند و براى اين منظور به شكايات مردم ستمديده وقعى نمىگذارند ، و مىگويند مخالف منفعت پادشاه است كه به شكايات مردم بپردازند ؛ ولى در حقيقت به نفع خود اموال عمومى را غارت مىكنند . اين اشخاص ايالتى را كه زيرنظر دارند ، مثل مملكت خود مىدانند ، و هرچه در آنجا بهدست مىآورند ، خرج مىكنند و كارمندان فراوان و دربار انبوهى دارند . . . همچنين مىگويند كه اين سياست جديد مملكت را فقير مىكند ، زيرا پولى كه بايد در تمام كشور جريان داشته باشد به صندوق پادشاه ريخته مىشود . » « 349 » شاردن مىنويسد : « وقتى حاكمى در فارس حكومت مىكرد ، حكومت او مثل سلطنت بود و شيراز زيبايى و ثروت و جمعيت پايتخت را داشت . در زمان تصدى مباشران خاصه جمعيت آن رو به نقصان گذاشت . » « 350 » « ترديدى نيست كه بسط « خاصه » در وضعيت كشور اثرات زيادى داشت و نهتنها اعتبار حكومت خاندان صفوى را از نظر مردم انداخت بلكه اشكالات مالى و نظامى بهوجود آورد . » « 351 » غير از عوامل اقتصادى و عدم رضايت عمومى ، طرز تربيت شاهزادگان و ميگسارى و خوشگذرانى و بيخبرى آنان از دنياى خارج و وضع عمومى مملكت ، به بىاعتبارى و شكست سلسلهء صفويه كمك كرد . به قول سر جان ملكم : « شاهزادهاى كه هرگز اجازه نداشت زندان خود ( يعنى حرمسرا ) را تا وقت جلوس به تخت ، ترك كند ، احتمالا زنصفت و بيكفايت مىشد . » « 352 » و مسؤول اصلى اين روش ناپسند ، شاه عباس كبير بود ، زيرا اين پادشاه در اثر ترس و سوءظن ،
--> ( 349 ) . همان ، ج 5 ، ص 53 - 252 ( به اختصار ) . ( 350 ) . همان ، ص 54 - 253 ( 351 ) . لارنس لاكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه ، ترجمهء اسماعيل دولتشاهى ، ص 27 به بعد . ( 352 ) . همان ، ص 29 .